|
|
|
نوشته شده در یک شنبه 30 تیر 1392
ساعت : 6:14 PM
نويسنده : غلامرضا زارع
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در نهاد انسان نيرويى آسمانى و قوّه اى ملكوتى است كه او را به كارهاى نيك تشويق كرده و از كارهاى زشت باز مى دارد.
همه اين نيرو را در اعماق باطن خود مىيابند و پيروى از آن را كمال و فضيلت مى دانند. و تنها از كسانى مى توان انتظار و توقّع امانت دارى، صداقت و عدالت داشت و به خير و نيكى آنان دل بست كه اين نيرو در آنان زنده و بيدار است. و اين نور در نهاد هر كس به خاموشى گراييد، ديگر نبايد از او انتظار عدالت، فضيلت، شرف و آدميّت داشت.
در اصطلاح علماى اخلاق به اين نيرو «وجدان» مى گويند. حقيقت اين نيرو هر چه باشد و اسمش «وجدان» باشد يا «ضمير» يا «قلب»، تفاوت نمى كند. چنين نيرويى در بشر وجود دارد كه با انجام كار نيك، شاد و خوشحال مى شود (مانند: كسى كه از عهده تكليف و مسؤوليّت بزرگى بيرون آمده باشد كه در اين صورت، احساس راحتى و آسايش قلبى مى نمايد.) و هرگاه كار بد و عمل زشت و گناهى از انسان سر زند، اين نيرو او را توبيخ و سرزنش مى كند، و او را از كرده خود پشيمان ساخته و بسا كه آثار ندامت و كراهت در چهره گرفته او خوانده مى شود و در ضمير، احساس ندامت كرده و مى گويد: كاش اين كار را نكرده بودم! و...
نداى وجدان و صداى ضمير، همواره به او نهيب مى زند و او را مى ترساند و از او مى خواهد تا نقطه ضعف ها را برطرف كند، و شكستگى و خسارت حاصل از گناه را جبران نمايد.
قرآن مجيد چنين حالت وجدانى را «نفس لوّامه» ناميده است.
بارها افرادى را ديده ايم كه تحت تأثير اين نداى وجدان و براى خلاصى از تألّمات روحى، صفحه زندگى آن ها ـ كه از جرم، خيانت، گناه، ستم و فساد سياه شده بود ـ عوض شده و در فصل ديگرى از زندگى به صورت انسانى پاك و خيرخواه، نوع پرور، خداپرست و با شرافت ظاهر گرديدند.
پيروى از اين نيروى خداداد و ذاتى و به كار بستن آن، باعث رشد و ترقّى آن مى شود؛ چنان چه بى اعتنايى و اهمال و سستى نسبت به آن، سبب ضعف و فناى آن مى گردد؛ و از اين رو وقتى براى اوّلين بار، انسان با وجدان خويش مخالفت نمايد، سخت ناراحت و...
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 28 تیر 1392
ساعت : 7:42 PM
نويسنده : غلامرضا زارع
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
قال على(عليه السلام):
«يا كُمَيْلُ! قُلْ عِنْدَ كُلِّ شِدَّة «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ» وقُلْ عِنْدَ كُلِّ نِعْمَة «اَلْحَمْدُلِلّهِ» تُزْدَدْ مِنْها، وَاِذا اَبْطَأَتِ الاَْرْزاقُ عَلَيْكَ «فَاسْتَغْفِرِ اللهَ» يُوَسَّعُ عَلَيْكَ فيها»;
«اى كميل: در مواجهه با هر مشكلى بگو: «لا حول و لا قوّة الاّ بالله» خداوند كفايت آن مشكل را مىكند و هرگاه نعمتى به تو رسيد بگو: «الحمدلله» تا سبب فزونى نعمت گردد، و هرگاه روزى تو به تأخير افتاد، «استغفار كن» كه باعث گشايش روزى است!»(1).
شرح و تفسير
از سوى معلّمى بزرگ همچون على(عليه السلام) براى شاگرد مستعدّى چون كميل، سه ذكر بسيار عالى و مهمّ براى سه هدف بزرگ بيان شده است. آرى همه چيز در نزد معصومين(عليهم السلام) هست; حتّى اوراد و اذكار، و نيازى به ديگران نمىباشد. گفتن سه ذكر فوق، در سه زمان مخصوصى كه در روايت آمده است، آثار مهمّى دارد; ولى آنچه كه مهمّ است توجّه به اين نكته كه: «ذكر، فقط لقلقه زبان نيست» بنابراين، اگر به مفهوم اين ذكرهاى جالب، توجّه نكنيم و پيام آنها را در جامعه پياده نكنيم، آن آثار را نخواهد داشت.
معناى ذكر «لا حول و لاقوّة الا بالله» اين است كه تمام قدرتها به دست خداست و حلاّل همه مشكلات اوست و هر چه هست از ناحيه اوست. اگر اين معنى را باور كنيم و در نتيجه با تمام وجود به در خانه او برويم و ايمانمان به اين مفاهيم قوى شود، يعنى حالتى شبيه حالت غريق در دريا پيدا كنيم، كه جز قدرت خداوند به هيچ چيز ديگر فكر نكنيم، خداوند در مشكلات ما را كفايت خواهد كرد.
پيام ذكر «الحمدلله» اين است كه با رسيدن به نعمتى مغرور نشويم و حقيقتاً نعمت را از جانب او بدانيم، از آن سوء استفاده نكنيم، بخل نورزيم، در اين صورت نه تنها نعمت باقى مىماند، بلكه فزونى مىيابد.
و ذكر سوم (استغفراللّه) نيز چنين است. معناى استغفار اين است كه ديگر به سراغ گناه نرويم; زيرا يكى از عوامل معضلات اقتصادى در جامعه گناهان است، جامعه گناهكار جامعه فقيرى نيز خواهد بود(2). البتّه بروز اين مشكلات به هنگام گناه، زنگ بيدارباشى است براى مؤمنان.
با اين بينش، بروز مشكلات فوق خود نعمت است، بدين جهت خداوند كفّار را به حال خود رها كرده و براى بيدارى آنها زنگ بيدارباش نمىزند، تا در گناهان خويش غرق شوند.
_____________
1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 270
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر 1392
ساعت : 10:45 PM
نويسنده : غلامرضا زارع
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
از امام صادق عليه السلام در حديثى طولانى روايت است كه فرمود: خداوند ايمان را بر تمامى اعضاى فرزند آدم واجب ساخت و آن را بر اعضاى او تقسيم و در تمامى آنها پخش نمود. پس هيچ عضوى از اعضاى وى نيست جز اينكه ايمانى بر عهده او نهاده شده كه آن ايمان غير از ايمانى است كه بر عهده عضو ديگر قرار داده شده است . - سخن امام عليه السلام ادامه دارد تا آنجا كه مى فرمايد: اما آن ايمانى كه بر قلب واجب گشته ، اقرا نمودن و معرفت يافتن و پيمان بستن و خوشنودى و تسليم در برابر اينكه هيچ معبودى جز الله نيست او يگانه است و شريكى ندارد معبودى يكتا كه مصاحب و فرزندى ندارد و اينكه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست ، و اقرار نمودن به هر پيامبرى با كتابى از جانب خداوند آمده است و اين همان اقرار و معرفتى است كه خداوند بر قلب واجب ساخته است و عمل قلب همين است و گفتار خداوند عزوجل كه كافران را كاذب مى شمرد (مگر كسى كه به زور و اجبار اظهار كفر نموده در حالى كه دلش به ايمان آرميده است ) (1) ناظر به همين معنا است .
و فرمود: (هان آگاه باشيد كه دلها با ياد خدا آرام مى گيرد) (2) و فرمود: (اى پيامبر! اندوهناك مباش از آنانى كه دهانهاشان اظهار ايمان مى كند ولى دلهاشان ايمان نياورده است ) (3) و فرمود: (اگر آنچه را كه در درونتان است آشكار يا پنهان كنيد مى بخشايد و هر كه را بخواهد عذاب مى كند) (4) پس اين همان اعتراف و معرفتى به منزله سر ايمان است . و خداوند بر زبان ، گفتن و اقرار نمودن به ايمانى را كه قلب نيكى را بر آن پيمان بسته است را واجب نمود، خداوند تبارك و تعالى گويد: (و به مردمان نيكى را بگوييد) (5) و فرمود: (بگوييد ايمان آورديم به آنكه بر ما و...
ادامه مطلب
|
|
|